نفس...
دلنوشته های نفس...
نفســـ های تندم رابشنو... بشنوکه چه بی تابانه دررویای حضورت اوج گرفته اند... حضوری که نامرئیست... حضوری که تنهادروجومن مرئی میشود و... وباقلب عاشقم میبالم که... میبالم که تمنای خیالم هستی...! زمانی که دلم ازاحساسم گرفته باشد.. برای انکه شیشه ی احساستم نشکند،.. دردهایم رادرخود نمیریزم... دراغوش خدایم سجده میروم والتماس میکنم که... تنهایم!!! کاش درهمان کودکی، دراغوشش پنهان میشدم،تا... بزرگ نشوم ودخترانگی هایم رانشناسم... ونبینم حالاکه دخترانگی هایم رامیشناسم... اغوشش عطردیگری رامیگیرد! اگرتمام خاکهای زمین راجمع کنم... تاعشقت رادرسیاه چال خیالم دفن کنم... بازگوشه ای ازان بیرون میماند تا... بادرد التماس کند که...: -رویایم راخراب نکن! حوا که بغض کند... حتیــــ اگر خداهم برایشـــ سیبـــ بیاورد... چیزیـــ جز اغوشــــ ادمـــ ارامشـــ نمیکند... زندگی عشق است.. عشق افسانه نیست... انکه عشق اافرید دیوانه نیست... عشق ان نیست که به یادش باشی... عشق ان است که پیوسته به یادش باشی...! دیگررویاهایم رادوست ندارم... بوی تو ودیگری رامیدهند...! برو ادمه یه نامه گذاشته ام تاپارسال هروقت میخوندمش گریه میکردم! حالاچیزخاصی نداره ا... وای انقدره دلم گرفته!..
ادامه مطلـب
MiSs-A |